آر.اس.اس |انتخاب زبان: دری پشتو

خانه نو، زندگی نو

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

ماه جبین متوجه ناظر شد که لحافی را بالای رباب پهن کرده و آن را عامل قتل جانباز می خواند و بعد از رخصتی مکتب ، حمیده از شکیبا خواست برای تطبیق واکسین تیتانوس به کلنیک بروند.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

آدم خان سراسیمه به دیره آمد و از قتل جانباز به ناظر گفت. ناظر فرار کرد تا مبادا شریک قتل شود، از سوی دگر قهر کردن قمبرگل از خانه ، نگرانی زرمینه را بر انگیخت

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

برای واکسین تیتانوس زنان قریه به کلینک آمده اند، گلالی آنها را به اتاق واکسین رهنمایی کرده تاکید می ورزد تا زنان ودختران زیر سن ۱۴ تا ۴۵ سال باید واکسین تیتانوس شوند.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

رباب نوازی ملک آدم خان، طرف علاقه ی ناظر و رحمیداد قرار می گیرد و او را تشویق می کنند، ملک آدم خان ربابش را از کُنده ی درخت خشک توت ساخته است.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

عاطفه با دستان بدون دستکش فضله ی حیوانات را جمع آوری می کند، گلالی این کار او را باعث بروز بیماری تیتانوس می داند و روز بعد تیم صحی به زنان قریه در این مورد معلومات می دهد.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

شمس از کنار چقری میگذرد، ناظر ورحیمداد که آنجا پنهان شده اند، از وی می پرسند، در کنار درخت خشکیده ی توت کسی را دیده؟شمس از ملک ادم خان نام می برد.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مجید پس از مدتی سمیع الله را دید و علت غیابتش را پرسید، او از فارم مرغداری و فروش یک دور مرغهایش گفت و حالا هم دنبال خرید چوچه مرغها آمده به بازار آمده است.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

ناظر هراس دارد مبادا از سوی رحیمداد بندی شود، از همین رو تنور خانه را جاروب می کرد تا موقع خطر انجا پناه ببرد، به خانمش هم گفت هرکه سراغ وی را گرفت بگوید به ولایت رفته است.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

پس از چند ماه، مرغهای فارم آماده ی فروش شدند، سمیع الله به کمک شکیبا یک، یک قطعه مرغ را در قفسچه های مخصوص برای فروش جا به جا می کند.

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

مرورگر شما از فلش پشتیبانی نمی کند

غوتی کنار بستر پسرش نشته بود و می گریست، که جانباز خانه رسید و او را به کلینیک برد، از سوی دگر سمیع الله به خواهر گفت قبل از رفتن به فارم بوتهایش را چونه بمالد تا مکروب داخل فارم نشود.